#هانا_پسر_تقلبی_پارت_214
صدای دخترونم بیرون بره..
انقد دلم پر بود
که هرچی زار میزدم خالی نمیشد...
با
صدای پای کسی
که از پله ها بالا میومد...
باعث شد
هق هقم خفه کنم
صدای زن عمو بود_آیناز جان بذار همین اتاق اولی لباسم بذارم
والا زیاد مزاحمتون نمیشیم...
آیناز_نه نه..اون اتاق ماهان...خوشش نمیاد کسی بره تو اتاقش ...
ن که یکم وسواس داره....
صدای ماهان به گوشم خورد_کی وسواس داره دختر واس چی حرف در میاری؟؟
رو به زن عمو گفت_برید تواتاق من لباستون عوض کنید
ایناز شوخی میکنه...
نگاهم روی دستگیره در خشک شد ....
سریع خیز برداشتم
زیر تخت قایم شدم
سرم روی زمین گذشتم که نگاهم به کفش های پاشه 10 سانتی زنونه افتاد
وارد اتاق شد
صدای تق تق کفشای زنونه
زن عمو توی سرم میپیچید
romangram.com | @romangram_com