#هانا_پسر_تقلبی_پارت_213
و در و از پشت قفل کردم
نفسم به شمارش افتاده بود
هق هق گریم در اومد
زار زدم مامان بابا کجایین چرا منو تنها گذاشتین
که مهرداد محکم به در کوبید
و از ضربه ى محکمش در لرزيد
_هانا در و باز کن بخدا باهات کاری ندارم فقط مبخوایم یه کم خوش بگذرونیم
چرا اذیت میکنی اخه...باور کن دوست دارم نمیذارم تو این رابطه اذیت بشی...
جیغی کشیدم_ گمشو عوضی ...
مهرداد_باش هرچى بيشتر دورى کنى من حريص تر ميشم براى داشتنت
_وقتی عمو اومد بهش میگم میخواستی به من اذیتم کنی..
صدای بلند خندش اومد
و بعد با عصبانيت گفت:
_دختر کوچولو فک کردی بابام به خواسته پسرش ن میگه هان؟اخرشم بايد زير خودم باشى..
چییییییییییییی؟؟؟؟؟ داشت چی میگفت منظورش چی بود یعنی عمو من و زیر خواب پسرش میکنه
که صدای حرف زدن عمو اومد خوشحال به سمت در رفتم که از چیزی که شنیدم شوکه شدم ...
عمو_باز که دنبال این دختر کردی..نگفتم اون لیاقت تورو نداره...انقد دختر خوشکل دور و برت هس
....اینو میخوای چیکار....
*******
زجه زدم
...چقد دیگه باید بکشم خدایا..چرا راحتم نمیکنی ازین زندگی
صدای هق هق گریم کل اتاق رو گرفته بود..
دیگه واسم مهم نبود
romangram.com | @romangram_com