#هانا_پسر_تقلبی_پارت_210
دستم روی کمرم گذاشتم_بابا اومدم ازت تشکر کنم واس صبح..
ماهان _تو میخواستی تشکر کنی صبح میکردی نه الان که
شبیه جزامیا شدی . ..
اخمی کردم به سمتش رفتم_جزامی عمته...
ماهان سریع فاصلشو از من بیشتر کرد_نزدیک نیا لامصب...
عمه ندارم..
پریدم سمتش که
از در اتاق بیرون زد
منم دنبالش میدویدم_صبر کن ماهان میخوام بغلت کنم واس تشکر. .
ماهان_هانی لوس نشوو من تشکر نمیخوام ...فقط نزدیکم نیا ...
ماهان سریع پشت مبلا سنگر گرفت_بخدا انگشتت به من بخوره اتیشت میزنم
لبخند خبیثی زدم_بذا بغلت کنم..توهرکار خواستی بکن....
پریدم پشت مبل
که ماهان از درخونه بیرون زد
صدای ایناز متوقفم کرد_هانی ولش کن گوشت تنش اب کردی بچه رو...
خنده بلندی کردم_اخه خرس گنده از چهار تا دون دون قرمز میترسه...
آیناز_خب هرکس یه ترسی داره..
_حالا بذا برم ببینم کجا رفت...یکم دیگه کرم بریزم...اخ چقد قیافش دیدنیه وقتی میترسه....
آیناز _بصبر منم بیام از داداشم دفاع کنم....تو اونو میخوری
چپ چپ نگاهش کردم
در سالن باز کردم
به محض خروج ما از سالن
romangram.com | @romangram_com