#هانا_پسر_تقلبی_پارت_209
منم روی صندلی پشت در نشستم...
انگار منتظر ش بودم تا بیاد...
چند مین گذشت که ماهان وارد اتاق شد
بدون توجه به من به سمت تختش رفت
خودش پرت کرد روش....
وا پسره کور مگه منو ندید..
از روی صندلی بلند شدم به سمتش رفتم بالای سرش ایستادم...
چشماش بسته بود...
انگشت دستم اروم روی نوک بینیش زدم
خندید_آیناز باز شیطونیت گل کرده.......
ریز خندیدم...
بدون اینکه چشماش باز کنه_فعلا خستم اجی برو بیرون بذا استراحت کنم...
دوباره انگشتم آروم روی بینیش کشیدم سر دادم تا لبش رسیدم که سریع
تویه حرکت منو کشید توبغلش...
ماهان_پس میخوای شیطونی....
با دیدن من توی بغلش خشکش زد
لبخند پت و پهنی زدم_سلام .....
ماهان کمی بر و بر منو نگاه کرد
ولی یهو مثل جن زده ها
منو پرت کرد از بغلش بیرون که ازروی تخت
شلپ افتادم روی زمین...
_آخ بمیری ..کمرم داغون شد..
ماهان_تو اینجا چه غلطی میکنی؟؟
romangram.com | @romangram_com