#هانا_پسر_تقلبی_پارت_203
حرص بخور داداش بخور نوش جونت
دستم دور کمر آیناز حلقه کردم_سلام عزیزم...
آیناز هم لبخندی زد_سلام عشقم چی خریدی؟؟؟
با صدای اهم اهم گفتن ماهان آیناز بهش نگاهی کرد_اء توام اینجایی ندیدمت...
زیر زیرکی خندیدم
ماهان مث لبو قرمز شده بود_قبلا یه داداش داشتی که بهش سلام میکردی
آیناز به سمتش رفت خودش لوس کرد_الانم دارم ...
بوسه ای روی صورت صاف و شش تیغ ماهان نشوند...
ماهان لبخندی زد _بریم خونه..
آیناز _توبرو من با هانی کار دارم...
ماهان نگاهی به من انداخت
که از صدتا فحش توش داشت
و بدون حرفی به سمت عمارت رفت
آیناز سریع پرید بهم_خب خب چکارا کردین؟
چی خریدین؟؟
پلاستیک لباس توی بغلش گذاشتم _بیا ببین سلیقه خان داداشتو..
به سمت کلبه رفتم
آیناز هم پشت سرم میومد_وا..خب مگه خودت انتخاب نکردی؟؟
_نه مگ داداش جناب عالی گذاشت...
آیناز سرش توی پلاستیک فرو کرد_خب اینام قشنگه...
آهی کشیدم_پس کت ماهان بیشعور رو ندیدی...
آیناز با دوقدم خودش بهم رسوند دستش دور شونم حلقه کرد_بیخیال توکه قرار نیست به این مهمونی بیای
خوشحال به سمتش برگشتم_راه حلی پیدا کردی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com