#هانا_پسر_تقلبی_پارت_202
به سمت طبقه بالا مغازه رفت
زیر لب غریدم_خجالتم نمیکشن
پسرای پررو اه اه..
چقد به فکر چیزشون هستن...ایش
با صدای ماهان به سمت اتاق پرو چرخیدم
که دهنم از تعجب باز موند
لامصب چقد خوش تیپ شده بود ..
ماهان_ببند دهنت و مورچه میره توش...
اخمی کردم_منم مث این کت میخوام
ماهان عقب گرد کرد_عادت ندارم با خدمتکار خونم ست کنم..
وارد اتاق شد
یعنی کارد میزدی..
آب هویج میزد بیرون..
دندونام از حرص به شدت روی هم فشردم
من اگه تورو ادم نکردم اسمم هانا نیست...
بعد حساب کردن پول لباسا
و خرید کفش و کمربند..
به سمت خونه برگشتیم..
به محض ورودمون به حیاط آیناز سریع از عمارت بیرون زد
و پرید توبغلم....
ماهان با اخم شاهد این صحنه بود
پوزخندی زدم
romangram.com | @romangram_com