#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_177

آیناز_واقعا که کارت زشت بود مهرداد

مهرداد دستاش به علامت تسلیم بالا اورد_باور کنید تقصیر من نبود ولوم صدای پخش زیاد بود

آیناز از روی مبل سه نفره نشست_هانی بیا پیش من بشین ....من میترسم...

بلند شدم و کنارش نشستم...

فیلم دوباره قط شد و مهرداد درگیر درست کردن دستگاه بود...

اهورا_این ماهان گور ب گور شده کجا رفت؟؟؟

مگه یه زنگ زدن چقد طول داشت...

همون موقع صدای زنگ در خونه بلند شد...

از روی مبل بلند شدم_من میرم در باز کنم...

از کلبه بیرون زدم

با دو خودم به در حیاط رسوندم و در باز کردم

که یهوو یه نفر خودش رو پرت کرد توی بغلم

بزور خودم نگه داشته بودم که نیافتم

با دیدن چهره خونی و زخمی ماهان ترسیده

روی زمین خوابوندمش..

یادم رفته بود پسر هستم و انقد هول کرده بودم

تند تند سیلی به صورتش میزدم و با صدای دخترونه ای که ده سال هست پشت صدای کلفت پسرونم قایمش کرده بودم اسم ماهان صدا میزدم

_ماهان....ماهان چشمات باز کن...

ماهان..کی تورو به این حال و روز انداخته...

فایده نداشت..بیهوش شده بود...

زور منم نمیرسید ببرمش داخل...

سریع روی زمین خوابوندمش

به سمت کلبه دویدم....

romangram.com | @romangram_com