#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_178


گلوم صاف کردم باز با صدای پسرونه ام گفتم_کمک ...بچه ها کمک کنید...

با حرف من پسرا سریع بیرون اومدند...

ماهان زخمی جلوی در افتاده....

همگی به سمت در رفتیم

اول مهرداد از در حیاط بیرون زد

که صدای آخش بلند شد

یهو نقش زمین شد....

با دهن باز به صحنه رو ب روم نگاه میکردم

که یهو دو تا پسر قلچماغ تو دربند در ایستادن

یکی از پسرا به سامان اشاره کرد_این همونیه که باهاش اومد....

به سمت پسرا اومدن و درگیری بینشون به وجود اومد

ترسیده اون وسط یه نگاهم به ماهان و مهرداد بود که نقش زمین شده بودند

یه نگاهم به اون پسرا که بااهورا و سامان درگیر بودند

صدای جیغ نیلو خطی روی افکار پریشونم کشید_ولش کن جهان...

اون پسرای غریبه با شنیدن صدای نیلو دست از دعوا کشیدن..

اهورا و سامان هم آش و لاش شده بودند

پسره ک حالا فهمیدم اسمش جهان رو ب نیلو گفت_حالا من قال میذاری و با چهارتا پسر میای خونه خالی آره...

نیلو_دهنتو ببند..خونه خالی چیه احمق..

جهان به سمت نیلو اومد

که سامان داد زد_انگشتت بهش بخوره قلمش میکنم....

جهان پوزخندی زد_بروو جوجه ..هنو حسابم با تو تسویه نشده...نشونت میدم چشم داشتن به ناموس من چیه...

اون یکی پسره _لامصبا چه دخترای خوشکلی هم تور کردند...


romangram.com | @romangram_com