#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_154


برای اینکه از دستش خلاص بشم سریع گفتم _داداشمه..

پرستار _آهان...خب الان دکتر میاد معاینه ات میکنه..بعدش میتونی بری خونه...

سرم به نشونه فهمیدن تکون دادم

که پرستار از اتاق خارج شد..

یعنی دکتر فهمید من دخترم؟؟

وای حتما به ماهان گفته اون اخماش واس همین بود...

ولی نه اگه میفهمید که همینجا زنده زنده دفنم میکرد...

باصدای در

از فکر خارج شدم

دکتر_به سلام دخترم..میبینم که بهوش اومدی...بهتری؟؟

پشت سرش نگاهم به ماهان افتاد که با تعجب دم در اتاق خشکش زده بود...

نگاهم روی ماهان خشک شده بود

که دکتر به سمت تخت کناری من رفت

نبض دختری که روی تخت دراز کشیده بود رو گرفت..

به دختر نگاه کردم چشماش باز بود بی صدا زل زده بود به دکتر

دکتر_خب حالت بهتر شده...بهتره دیگه مرخص بشی و به خونه بری...

دختر بیصدا فقط نگاه میکرد..

بعد برگشت سمت من_خب تو حالت چطوره؟؟

اروم لب زدم_خوبم...

دکتر لبخندی زد_خب شمام مرخصی ..فقط تا یه هفته فعالیت زیادی نداشته باش و راه نرو...

باشه ای گفتم

که دکتر از اتاق خارج شد..


romangram.com | @romangram_com