#هانا_پسر_تقلبی_پارت_153
ماهان_کجا میخواستی باشی...مردی الانم سینه قبرستونی...
زیر لب گفتم _پیش مرگم بشی...
ماهان _چیزی گفتی
_نه!!
ماهان چشماش ریز کرد_بهتری؟؟
_اره..
ماهان _خوبه من میرم
تسویه حساب کنم با بیمارستان
تا سرما که تموم شد بریم خونه..به اندازه کافی
وقتم بخاطر تو هدر دادم..
اخمی کردم پسره مغرور فقط بلد بود منت بذاره و تحقیر کنه....
به دختری که روی تخت کنار من بود نگاه کردم
چهره معصومی داشت تقریبا هم سن و سال من بود...
پرستاری وارد اتاق شد
سرم تموم شده دستم رو کشید_عزیزم ممکنه هنوز چشمات سیاهی بره...
خودت تنهایی بلند نشو
نامزدت ک اومد بگو کمکت کنه تا یه راه بری ...
ابروم بالا انداختم_نامزدم؟؟؟
پرستار_اره ..مگه همین اقای که شمارو اورد بیمارستان نامزدت نیس؟؟
_نه!!
پرستار اخمی کرد_دکتر وقتی داشت باهاش حرف میزد..اونو نامزدت خطاب کرد...
آب دهنم قورت دادم_چی...؟
پرستار مشکوک گفت _پس چیکارت میشه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com