#هانا_پسر_تقلبی_پارت_151
به سمت اتاق رفتم
و با پا درش باز کردم
اتاق کوچکی با دوتا تخت بود که توسط یه پرده سبز رنگ از هم جدا میشدند
اونطرف
زنی خوابیده بود
هانی رو روی تنها ترین تخت خالی گذاشتم
همزمان دکتر وارد اتاق شد_پسرم بهتره تو بری بیرون تا ما کارمون رو انجام بدیم
مردد نگاهی به هانی انداختم
که پرستاری منو از اتاق خارج کرد....
پشت در اتاق از این طرف سالن ب اون طرف میرفتم
به شدت کلافه بودم
احساس میکردم
یکی تیکه از وجودم کم شده....
نمیدونم چقد گذشت که در اتاق باز شد پرستاری بیرون اومد..
سریع جلوش ایستادم_چی شد ؟؟حالش خوبه؟؟
پرستار_دکتر داره پاشو بخیه میزنه ..زخم پاش خیلی عمیق بود..شما باید زودتر میاوردینش...کلی هم خون از دست داده و باعث شده بدنش ضعیف بشه
کلافه به زمین زل زدم
که پرستار از کنارم گذشت
روی صندلی توی راهرو نشستم
سرم بین دستام گرفتم...
با باز شدن در اتاق نگاهم به سمت در کشیده شد
با دیدن دکتر سریع از روی صندلی بلند شدم به سمتش رفتم_چی شد اقای دکتر؟؟؟
دکتر لبخندی زد_نگران نباش پسرم حال نامزدت خووبه..
romangram.com | @romangram_com