#هانا_پسر_تقلبی_پارت_149
تا دیدم بهتر شد
دستم از دست ماهان بیرون کشیدم با صدای لرزونی گفتم_الان
تمیزشون میکنم
ماهان_لازم نکرده بیشتر گند میزنی به همه جا..گمشو برو...زخمت ببند...
سرم به شدت گیج میرفت
قدمی برداشتم تا به سمت کلبه برم
که چشمام سیاهی رفت
و زیر پام خالی شد
تو یه جای نرم فرود اومدم
حالم خیلی بود و توان باز کردن چشمام نداشتم
و فقط صدای های اطراف رو میشنیدم
صدای نگران ماهان که مدام صدام میزد
_هانی...هانی چشمات باز کن پسر...هانی..
پسره احمق من اگ گفتم برو کلبه فقط واس این حالت بود...
ببین خودشو به چه روزی انداخت....
یهوو بین زمین و هوا معلق شدم
ازهوش رفتم...
*******
ماهان
*******
هانی رو مثل یه پر کا تو بغلم گرفتم به سرعت به سمت ماشینم رفتم
باید هرچه سریع تر اونو به بیمارستان میرسوندم...
خیلی خون از دست داده بود
romangram.com | @romangram_com