#هانا_پسر_تقلبی_پارت_148
نامه رو توی جیب شلوارم چپوندم
نگاهم به زمین افتاد که از خون پام قرمز شده بود
_وای حالا کی میخواد اینارو تمیز کنه..؟؟
سرم گیج میرفت و
جلوی چشمام سیاه میشد
بهتر بود دوباره از نو پام رو پانسمان میکردم.
...
خم شدم و قیچی باغبونی رو از روی زمین برداشتم
که چشمم به دوجفت کفش مشکی براق و تمیز افتاد
نگاهم بالا تر رفت
شلوار جین مشکی..
پیراهن چهار خونه سفید مشکی..
و در آخر چهره فوووق فووق عصبانی ماهان ....
از کلش دود بلند میشد از عصبانیت..
آب دهنم رو با صدا قورت دادم
با اربده ای که زد
چهار ستون بدنم لرزید_پسره احمق ..ببین به گند کشیدی سنگ فرشا رووو....
دستم گرفت محکم کشید سمت خودش_انقد شعور نداری که اول پانسمان پات رو محکم کنی بعد به عشق بازی با خواهر من بپردازی.....
تاحالا عاقبتش نجس کردن سنگ فرشای گرون قیمت نشه..؟؟
جلوی دیدم تار و سیاه شد...
داد و فریاد ماهان حالم رو بدتر میکرد
سرم رو تکون دادم و چشمام چند بار باز و بسته کردم...
romangram.com | @romangram_com