#هانا_پسر_تقلبی_پارت_147
نگاهی به دست پر از خونم انداختم
زخمم دوباره داشت خون ریزی میکرد...
صدای پیس پیس گفتن کسی به گوشم خورد
دوباره به پنجره اتاق آیناز نگاه کردم
آیناز کاغذی رو شبیه موشک کرده بود
اشاره ای به کاغذ کرد
اونو پرت کرد طرفم
مووشک آروم روی هوا لغزید و چند متری من روی زمین افتاد
دستم روی زخمم گذاشتم
تا خونریزش کمتر بشه..
ولی خونش روی سنگ فرش ها میریخت
به سمت کاغذ رفتم
کاغذ رو برداشتم بازش کردم
*****
هانا جان واقعا شرمندم بخاطر رفتار ماهان
نمیدونم چرا انقد یهووو عصبانی شد واکنش نشون داد...
الانم پشیمونه مثل مرغ سرکنده توی خونه قدم رو میزنه...
میدونم باهات ب بدترین شکل رفتار کرده ولی تو ببخشش
من خیلی دوستت دارما
پسر تقلبی
اخر نامه هم یه شکلک غمگین با یک قلب کشیده بود...
سرم بلند کردم به سمت پنجره اتاقش نگاه کردم
ولی نبود
romangram.com | @romangram_com