#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_144


خندیدم _اوووف آره..اصلا دست تو بهش میخوره...

هوایی میشه...

یهو در اتاق به شدت باز شد

ماهان مثل گاو وارد شد

از عصبانیت پوست صورتش کبود شده بود

نگاهی به آیناز که جلوی پای من زانو زده بود و دستش روی شلوارم بود انداخت...

بعد نگاه خشمگینش رو به من دوخت..

ماهان_که روت نمیشه جلوی من لخت کنی؟؟

اونوقت واس خواهرم لخت میشی و هوای میشی؟؟؟

از ترس بدنم یخ کرده بود

آیناز بدبخت که سرجاش خشکش زده بود

با داد ماهان هردومون یه متر پریدیم هوا_آیناز هرچه سریع تر گمشو برو عمارت....

آیناز سریع با گریه از کنارماهان رد شد از اتاق بیرون زد

فقط من و ماهان توی اتاق بودیم

به سمتم اومد یقه لباسم چنگ زد_چه غلطی میکردین؟؟؟

با تته پته گفتم_هیچی ..فقط کمکم کرد..زخمم ببندم...

ماهان_خیلی حال کردی یه دختر به بدنت دست بکشه نه؟؟؟

_نه اینجوری نیست ..داری اشتباه میکنی...

سیلی محکمی توی صورتم زد

که روی تخت افتادم

دستم روی صورتم گذاشتم

کلا یه طرف صورتم از شدت ضربه بی حس شده بود...


romangram.com | @romangram_com