#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_142


آیناز از اتاق بیرون رفت..

دستم از روی زخم پام برداشتم ...

پارچه پر خون شده بود

با باز شدنه در نگاهم از زخم گرفتم..

ماهان با یه سینی که توش باند و پنبه و ...بود اومد توی اتاق

روی میز گذاشت_خب شلوارتو میتونی در بیاری؟؟

_ها؟؟شلوارم واسه چی؟؟

ماهان_خب میخوام زخمتو ببندم نکنه انتظار داری از روی شلوار باند پیچی کنم؟؟

_پاچه شلوارم میدم بالا....

ماهان بین حرفم اومد_بابا هانی یه نگاه به زخم بنداز ..بنظرت انقد میتونی پاچه شلوارت بالا بکشی ....

راست میگفت زخم تقریبا کنار باسنم بود...

تنها راه بستن زخم بیرون اوردن شلوار بود..

ماهان_انقد فکر نکن زود باش شلوارتو دربیار....

نگاهی به ماهان بعد نگاهی به زخم انداختم_وسایل بده خودم زخمم رو میبندم

ماهان عصبانی داد زد_اره..من میخورمتا ...

.یه وقت لخت نکنی ...

سینی رو برداشت با شدت روی تخت کوبید_بفرما خودت بکن....

از اتاق بیرون رفت

_وا..این چرا اینجوری جن زده شد؟؟

شونه بالا انداختم به سختی شلوارم پایین کشیدم

دوباره روی تخت نشستم

که یهوو در اتاق باز شد


romangram.com | @romangram_com