#هانا_پسر_تقلبی_پارت_139
ضربه ای ب شونم زد کمی عقب هلم داد_برو پسرجان بروو...
انگشتام شکستم....
_خودت خواستی...
سریع پام بلند کردم محکم کوبیدم تو شکمش
که از درد خم شد..
پسره_آخ ..پسره عوضی چه غلطی کردی..؟؟
چاقوی کوچیکی از جیبش بیرون کشید_الان حسابتو میرسم...
چند بار چاقو رو روی هوا تکون داد که جا خالی دادم
_هانی..اونجا چه خبره؟
با صدای ماهان حواسم پرت شد ..
پسره از غفلتم استفاده کرد
خطی روی ران پام انداخت...
سوزش بدی توی پام پیچید..
پسر هم با دیدن ماهان و مهرداد و اهورا و بقیه پا به فرار گذاشت...
دستم محکم روی پام فشار میدادم..
_آخ..
پسرا با دو به سمتم اومدن
ماهان_حالت خوبه؟؟
چشم غره ای بهش رفتم..
آخه الان وقت پرسیدن این سوال بود؟؟..
مهرداد_چرا باهاش درگیر شدی...
توی دلم به تو چه ای نثارش کردم و
جوابی بهش ندادم...
romangram.com | @romangram_com