#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_138


از خونه بیرون زدم

دوچرخم توی دستم گرفتم

ترجیح میدادگ پیاده روی کنم...

وسطای کوچه یه پسر لات جلوی دختر مدرسه ای رو گرفته بود ...

صداشونو نمیشنیدم ولی

معلوم بود مزاحمش شده..

جلو تر رفتم که صدای گریه دختر به گوشم خورد_برو کنار وگرنه به بابام میگم...

پسره دستش گرفت کشید_تا وقتی بخوای به بابات بگی من کارم تموم شده...

دختره تقلا میکرد از شر پسر خلاص بشه..

دستش بیرون کشید به سمت من دوید_آقا پسر خواهش میکنم کمکم کن..این مزاحمم شده...

با اخم به پسر نگاه کردم

پسری استخونی با قدی خیلی بلند...

شبیه نی قلیون بود..

رو بهش گفتم_مگه خودت ناموس نداری مزاحم دخترای مردم میشی..

پسر پوزخندی زد_برو رد کارت بابا...

به سمت دختر اومد..که دختر پشت من سنگر گرفت...

_الان نشونت میدم ..نتیجه مزاحمت واس دیگران چیه..

پسره قهقه ای زد_تو جوجه میخوای نشون بدی؟؟

دوچرخم روی زمین گذاشتم و آستین لباسم بالا بردم

_الان بهت نشون میدم جوجه کیه؟؟

کمی جلو رفتم...

_بهت فرصت میدم بری رد کارت...


romangram.com | @romangram_com