#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_134


دستای ماهان از دورم باز شد_حالا شدی یه پسر خووب . ...

چند نفس عمیق کشیدم

ماهان_ازین به بعد بلبل زبونی کنی بغلت میکنم و فشارت میدم...

_باشه باشه....

کمی ازش فاصله گرفتم_شب بخیر...

ماهان شب بخیری گفت صاف خوابید...

سعی کردم بدون توجه به این همه نزدیکی به یه پسر بخوابم

ولی مگه خوابم میبرد

شروع به شمردن نفس های منظم ماهان

ماهان کردم

و فکر میکردم چقد خوب میشد ضربان قلبش میشمرد...

سرم روی سینش میذاشتم صدای تپش قلبش گوش میکردم تا وقتی خوابم ببره..

سرم تکون دادم

.فکر کنم از اذیت های ماهان

خل شدم رفت

کم کم چشمام گرم شد بخواب رفتم...

نصفه شب با احساس سنگینی چیزی روی قفسه سینم از خواب بیدار شدم..

سرم بلند کردم

که چشمم به ماهان افتاد

سرش رو روی قفسه سینم گذاشته بود

دهنشم شش متر باز مونده و آب دهنش درحال چکه کردن روی لباسم..بود

بینیمو چین دادم_آی پسره چندش .....


romangram.com | @romangram_com