#هانا_پسر_تقلبی_پارت_132
وضع خنده داری بود نصف بدنم بیشتر روی تشک نبود
یهو دست ماهان دور کمرم حلقه شد منو به وسط تشک کشید_نمیخورمت که انقد فرار میکنی....
کامل توی بغلش بودم
صدای خر و پف آیناز بلند شد معلوم بود خیلی سریع خوابش برد
گرمای تن ماهان داشت حالم خراب میکرد
گرمای دلنشین ...دلم نمیخواست از بغلش بیرون بیام ...
ولی ماهان دستش رو از دور کمرم باز کرد زیر سرش گذاشت_راحت بخواب...
آب دهنم قورت دادم_راحتم
ماهان_واس همین تشک ول کردی رفتی رو زمین خوابیدی...عین دخترای که تازه عقد میکنن از شوهرشون فراری هستن...
از تشبیهش خندم گرفت
ماهان_به چی میخندی؟؟
_ها هیچی ...
ماهان سرش توی گردنم فرو کرد_میگم چه شامپویی به موهات میزنی؟؟
نفس عمیقی کشید_خیلی بووش خوبه...
سرم عقب بردم_شامپوی خاصی نیست...
ماهان دوباره منو توی بغلش کشید_اوووم خیلی عالی بوش...
امشب اینجا بخواب..
متعجب سرم ازش فاصله دادم بهش نگاه کردم_چرا...؟؟
ماهان آروم طوری که من نشنوم گفت_چون یه حس عجیبی دارم بهت...نمیدونم چیه...
به پسر حس نداشتم که پیدا کردم..
خودم رو به نشنیدن زدم _چیزی گفتی؟؟
ماهان_ نه...بخواب...
romangram.com | @romangram_com