#هانا_پسر_تقلبی_پارت_129
نگاهم به ماهان افتاد رو به آیناز کرد_آیناز بهتره بریم عمارت...نصف شبه...
دست آیناز فشردم تا تنهام نذاره
انگار منظورمو فهمید
آیناز_چیزه ..من امشب کلبه میمونم..هانی حالش خوب نیست..تنها نباشه بهتره...
ماهان اخم وحشتناکی کرد_نخیر ..هنوز انقد بی غیرت نشدم بذارم خواهرم شب کنار یه پسر بخوابه ....
چشمام از تعجب گرد شده بود
که با ادامه حرف ماهان درشت تر شد_خودمم میام اینجا میخوابم...
میرم لباس عوض کنم
بعد به سمت عمارت رفت
صدای خنده ریز آیناز توجهمو جلب کرد_به چی میخندی بچه؟؟
آیناز صداشو کلفت کرد_ نمیذارم خواهرم کنار یه پسر بخوابه...خخخ
با چشم ابرو بهم اشاره کرد_چه گل پسری هم هستی..
باهم زدیم زیر خنده...
آیناز _من میرم به خدمه بگم برامون تشک و پتو بیارن..فک نکنم تو کلبه داشته باشی..
سرم به نشونه باشه تکون دادم و آیناز هم رفت...
وارد کلبه شدم..
یک راست به سمت حموم رفتم
بهتر بود تا وقتی ماهان و آیناز میان سریع یه دوش بگیرم
حس میکردم دست اهورا کثیف بوده
حس بدی داشتم...
لباس هام از داخل کوله برداشتم تا داخل حموم عوض کنم
وارد حموم شدم
سریع لباسام کندم..
romangram.com | @romangram_com