#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_124


تمام خاطرات تجاوز مهرداد جلوی چشمم رژه میرفت..

حالا اهورا این زخم قدیمی رو تازه کرد.....

بوس های نرم و خیس روی گردن و سر شونم میگذاشت...

دستش رو روی بدنم میکشید..

حس نفرت داشتم از خودم...

از اهورا...

اشکام پشت سرهم روی صورتم سر میخورد...

نالیدم_ولم کن...خواهش ....میکنم...مگه نگفتی عاشقی...ادم عاشق به عشقش تجاوز نمیکنه..

اهورا کمی ازم فاصله گرفت_میخوام توام عاشقم بشی...

هق زدم_من...با رابطه زوری ..عاشق کسی نمیشم..فقط بیشتر ازت متنفر میشم..

اهورا اخمی کرد_پس ...من کار خودمو میکنم..تورو نشون میکنم ....برای خودم ..فقط خودم....

دستش به سمت شلوارم برد ....

سریع دستش گرفتم_نکن....

اهورا منو هل داد و به درخت پشت سرم چسبوند_هانا باهام راه بیا تا هردومون لذت ببریم...

وگرنه تنها کسی که اذیت میشه تویی...

دستام گرفت بالای سرم روی درخت قفل کرد

دست دیگرش رو زیر لباسم برد و گره پارچه سفید دور سینه هام رو باز کرد...

هرچقد تقلا میکردم از زیر دستش خارج بشم

اهورا فشار تنش رو روی بدنم بیشتر میکرد

تا کل بدنم رو قفل کرد

دیگ هیچ تکونی نمیتونستم بخورم...

پارچه سفید دور سینه هام شل شد


romangram.com | @romangram_com