#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_123

بعد اروم و مرموز گفت_همین که با من باشی کافیه....خودم ب بقیه میگم تو شرط به خوبی اجرا کردی...

قدمی عقب گذاشتم_متوجه منظورت نمیشم..

اهورا_هانی من تورو میخوام..با تمام وجودم...میخوام حست کنم...

تو یه حرکت سریع مچ دستم گرفت و ادامه داد_از نزدیک..بدون هیچ مانعی....

ترسیده سعی کردم دستم از دستش بیرون بکشم_ولم کن...بخدا جیغ میزنم همه بریزن سرت...

اهورالبخندی زد_فکر کردی داد و فریاد کنی کی متهم میشه؟؟؟

تو...چون خودت رو به شکل پسرا درآوردی...

هرکسی ببینه میفهمه یه ریگی توی کفشت هست...

فکر میکنی ماهان بفهمه به دروغ همشون گول زدی چیکار میکنه؟؟

ترس بدی توی دلم نشسته بود

هیچوقت فکر نمیکردم

اهورا اینجور ادمی باشه...

دستش دور کمر باریکم حلقه کرد منو به خودش چسبوند_خب نظرت چیه؟؟؟

نمیذارم بهت بد بگذره ..اوووم؟؟

قطره اشکی از چشمم پایین چکید..

از این ضعف خودم متنفر بودم...

وقتی پسری بهم نزدیک میشد بدنم قفل میکرد و ذهنم فرمان هیچ کاری رو نمیداد..

مثل گنجشکی زخمی توی آغوش اهورا میلرزیدم

با گذاشته شدن لباهای خیسش روی گردنم

حمله عصبی بهم دست داد..

لرزش بدنم شدت گرفت

اهورا_آروم باش هانا...نمیذارم بهت سخت بگذره

میترسیدم..

romangram.com | @romangram_com