#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_120


چندشم شد.....

در اتاق بستم

به سمت تیشرت ماهان رفتم و با دو انگشتم مثل اینکه چیز کثیفی رو برداشته باشه

بلندش کردم تا بندازمش اونطرف

که در اتاق یهوو باز شد

سریع برگشتم که چشمم به بدن نیمه برهنه ماهان افتاد

آب از موهاش میچکید روی هیکل ورزیده سفیدش میلغزید...

نگاهم به سیکس پکش افتاد..

آب دهنم قورت دادم..

چشمام ناخود آگاه روی هیکلش قفل شده بود

ماهان بهم نزدیک شد ...پیراهنش رو از دستم بیرون کشید_واسه چی مثل ندید بدیدا زل زدی به من؟؟؟

نگاهم از هیکلش گرفتم به چشماش دوختم...

مژهای بلندش که بخاطر خیس شدن بهم چسبیده بود توی صورتش شدیدا خودنمایی میکرد...

مااهان دستش رو جلوی صورتم تکون داد_الو.. کجاییی..؟؟

چشمام چندبار باز و بسته کردم تا حواسم جمع بشه_هان...؟؟؟

ماهان پوزخندی زد_نه اینجوری نمیشه...

باید بهت شک وارد کنم..

متعجب نگاهش کردم که دستم گرفت روی سینه لختش گذاشت...

مثل برق گرفته ها

وقتی گرمای بدن ماهان زیر پوستم دوید سریع از جا پریدم و دستم عقب کشیدم..

صدای قهقه ماهان بلند شد_گاهی وقتا حس میکنم تو به من چشم داری...

دوباره خندید...


romangram.com | @romangram_com