#هانا_پسر_تقلبی_پارت_114
سرش سمت ماهان بود تهش سمت اهورا...
اهورا دستاش بهم مالید_خب خب..اقا ماهان جرات یا حقیقت؟؟؟؟
نگاهم بین مااهان و اهورا در رفت و امد بود.
ماهان مغرور گفت_جرات..
اهورا تیز بلند شد به سمت آشپزخونه رفت..
صدای بهم خوردن استکان و قاشق از آشپزخونه اومد
آیناز_ماهان معلوم نیس چه نقشه ای برات کشیده..
ماهان پوزخندی زد_من از هیچی نمیترسم....
اهورا همزمان با یه لیوان آب از آشپزخونه بیرون اومد سرجاش نشست..
لیوان سمت ماهان گرفت_بفرما داداش نوش جان کن
ماهان با پوزخند لیوان گرفت یه قلپ ازش خورد
که یهو شروع کرد به سرفه کردن
رنگ صورتش قرمز شده بود
شدیدا سرفه میکرد
اهورا پوق زد زیر خنده
همه با دهن باز نگاهش میکردیم
ماهان با غیض گفت_اخه الاغ این چیه؟؟؟
اهورا بزور جلوی خندش گرفت_آب شور..
دوباره زد زیر خنده
با دیدن قیافه گرفته ماهان منم خندم گرفته بود
اهورا_بخور داداش بخور همشوووو...
همه باهم خندیدیم...
romangram.com | @romangram_com