#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_113

ماهان_ بریم بازی...

پسرا از آشپزخونه بیرون رفتن ...

آیناز و نیلو هم میز جمع کردند

نیلو_وای بچه ها بریم...پسرا میخوان بازی کنن...جرات حقیقت پسرا دیدن داره...

_خرسای گنده میخوان بازی کنن؟؟؟

صدای بلند اهورا از توی سالن اومد_هانی بیا ...دیگ..میخوایم شروع کنیم

ابروهام بالا انداختم_وا چرا من؟؟؟

آیناز_بازیشون پسرونس و باید چهار پسر باشن....

از آشپزخونه بیرون اومدم

پسرا روی زمین نشسته بودند

یه شیشه پلاستیکی هم وسط گذاشته بود

اهورا دستش به کنارش زد_بیا اینجا بشین هانی..

به جای که اشاره کرد نگاه کردم

جلو تر رفتم

وسط اهورا و سامان نشستم..

ماهان نگاهی به نیلو و آیناز انداخت_حالا ک شما دوتا گناا دارید بیاید شماهم بازی...

ایندفعه شوخیای پسرونه نمیکنیم

آیناز با خوشحال اومد کنار من نشست

نیلو هم کنار مااهان جا گرفت

اهورا_خب حاضرید میخوام شیشه رو بچرخونم

متعجب به بازیشون نگاه میکردم..

نمیدونستم دقیقا این چه بازیه..

اهورا شیشه رو چرخوند

romangram.com | @romangram_com