#هانا_پسر_تقلبی_پارت_111
به سمت کلبه رفتم که احساس میکردم مااهان هم داره دنبالم میاد..
به عقب برگشتم
حسم درست بود
ماهان دستاش توی جیبش زده بود پشت سرم میومد
با عصبانیت _چرا ..دنبال من میایی؟؟
ماهان خونسرد از کنارم رد شد به سمت کلبه رفت_خونه خودمه....هرجا دلم بخواد میرم..
پام محکم به زمین کوبیدم_اه ..پسره نچسب..اعصاب خورد کن..
وارد کلبه شدم
که صدای ماهان شنیدم
داشت با تلفن حرف میزد_بیا کلبه ..من اونجام..
.....
_اره یه شیشه هم بیار واس بازی..
.....
_مهرداد رفت ...ولی باهاش واس فردا قرار گذاشتم...
.....
_آره..فعلا
وارد آشپزخونه شدم
وسایل رو روی میز گذاشتم..
خیلی گشنم بود..
چندتا تخم مرغ برداشتم
تا نیمرو درست کنم
تواین موقعیت بهترین گزینه بود...
چند تا تخم مرغ توی ماهیتابه شکستم
romangram.com | @romangram_com