#هانا_پسر_تقلبی_پارت_109
با دیدن ما دوتا که زل زده بودیم بهم حرفش نصفه قط کرد....
مهرداد نگاهش مردد از من گرفت به ماهان دوخت_ایشالا یه روز دیگه میام ..الان باید برم کارای شرکت رو راست و ریس کنم....
مثل مجسمه خشکم زده بود
تمام بدنم یخ کرده بود و قدرت هیچی نداشتم...
نگاه مهرداد دوباره روی من لغزید و مشکوک گفت_ما همدیگرو جای ندیدیم؟؟؟؟؟
ماهان متعجب نگاهش کرد_توهنوز دوروزه از خارج اومدی بعد هانی رو کجا دیدی؟؟؟
پوزخندی زدو ادمه داد_
هانی حتی تاحالا از شهر هم خارج نشده...پس جایی ندیدیش
چشم غره اب به مزه پرونی بی موقع ماهان رفتم
مهرداد همینجور زل زده بود به من
زیر نگاهش داشتم ذوب میشدم..
اگه کمی دیگ فکر میکرد مطمءنن منو میشناخت
سرم پایین انداختم
مهرداد_زبون نداری حرف بزنی؟؟؟؟
صدای پوزخند ماهان روی اعصابم بود...
باید خودم رو ازین مخمسه نجات میدادم...
با من من جواب دادم
_من یادم نمیاد..شمارو جای دیده باشم...
با اجازه میرم به کارم برسم..
سریع به سمت در رفتم که با صدامهرداد خشکم زد
_فهمیدم توهمون پسرک توی قبرستون نیستی؟؟..
ماهان بین حرفمون پرید_کدوم قبرستون؟
مهرداد خونسرد جوابشو داد_چندماه پیش برای کاری یه روزه ب ایران اومدم..
romangram.com | @romangram_com