#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_108


باید میرفتم خرید...

از روی زمین بلند شدم

لای در باز کردم و سرکی کشیدم..

خبری از اهورا نبود

سریع از کلبه خارج شدم به سمت در حیاط رفتم

دوچرخه کهنه ام کنار دیوار حیاط گذاشته شده بود..

دوچرخه رو برداشتم و

از حیاط خارج شدم...

سوار دوچرخم شدم به سمت مغازه کوچک سر خیابون رفتم..

بعد از خرید مواد لازم از مغازه خارج شدم

سریع به خونه برگشتم

دوچرخه و وسایل رو روی زمین گذاشتم و زنگ رو زدم

در باز شد

کمی هلش دادم

خم شدم

دوچرخه و وسایلمو از روی زمین برداشتم تا وارد خونه بشم

به محض برگشتنم سینه ب سینه کسی شدم

سرم آروم بالا بردم که

چشمای سبز مهرداد قلبم رو لرزوند

آب دهنم رو با صدا قورت دادم

ترسیده نگاهش کردم

که صدای ماهان اومد_مهرداد واس ناهار....


romangram.com | @romangram_com