#هانا_پسر_تقلبی_پارت_107
اینهمه سال خودم رو پنهون نکردم تا اهورا هرکار خواست بکنه...
دستام روی سینش گذاشتم کمی هلش دادم
که برعکس بیشتر بهم چسبید
لباشو روی گردنم گذاشت
با تماس لباش تمام موهای بدنم سیخ شد
تکون خفیفی خوردم
نمدونم انقد زور از کجا اوردم که محکم هلش دادم
قدمی عقب رفت
با دست های لرزونم سیلی محکمی بهش زدم_دفعه آخرت باشه پاتو از گلیمت دراز تر میکنی...
اهورا هاج و واج زل زده بود به من
از کنارش گذشتم با قدم های بلند وارد کلبه شدم درمحکم بستم
پشت در سر خوردم روی زمین نشستم
قلبم مثل گنجشک میزد....
دست و پام میلرزید...
با هربار نزدیکی جنس مخالف بهم ترس های گذشته باعث میشد
حالم بد بشه....
جنس مخالف شده بود به کابوس برام....
همش هم صدقه سر مهرداد بود
از وقتی پام توی این خونه گذاشتم همش
اتفاق های بد میافتاد...
معلوم نبود دیگه چه اتفاق شومی درانتظارمه...
گرسنم شده بود
دلم ضعف میرفت
romangram.com | @romangram_com