#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_106


اخمی کردم_زهر مار ...خجالت نمیکشی خرس گنده...

اهورا همینجور ک تو صداش رگه های از خنده بود گفت_نوچ...من تورو میبینم تازه کودک شیطون درونم قلقلکم میده..

پوزخندی زدم_چقد بانمکی تو..

نزدیک تراومد و بالای سرم ایستاد

که مجبور شدم بلند بشم رو ب روش بایستم

اهورا با لحن خاصی ادامه داد_من کنار تو خودم رو گم میکنم...همه وجودم میشه تو..

قدمی جلو تر گذاشت

اخمی کردم با چشم بهش اشاره کردم

_فاصلتو رعایت کن

اهورا لبخندی زد_چرا؟؟؟

قدمی عقب تر رفتم چشم به زمین دوختم

باز اهورا نزدیک تر شد

که نگاهش کردم_تمرکزم رو از دست میدم..انقد بهم نزدیک نشو

دوباره ازش فاصله گرفتم که به دیوار خوردم

اهورا_ولی من این نزدیکی رو دوست دارم

بهم چسبید

دستام روی سینش گذاشتم تا به عقب هلش بدم_اهورا داری اذیتم میکنی...

دستام گرفت پایین اورد به چشمام نگاه کرد_توام با قبول نداشتن من داری اذیتم میکنی...

سرش نزدیک اورد

که صورتم کج کردم

نفسای داغش به گردنم میخورد دله بی جنبه من رو زیر رو میکرد...

خیلی زیاد داشت از حدش میگذشت...


romangram.com | @romangram_com