#هانا_پسر_تقلبی_پارت_105
دستش روی قلبش گذاشت_فکر کنم عاشقش شدم .....
وای
نگاه سردمو بهش دوختم...
نمیدونم تونگاهم چی دید متعجب بهم نزدیک شد دستم گرفت_هانی چته...؟؟چرا اینجوری شدی....
سرم پایین انداختم_اون دوست جنتلمنی ک ازش حرف میزنی..کسیه که منو اینجوری آواره و در ب در کرد....
آیناز_یعنی چی؟؟؟
همه چیز براش تعریف کردم..اینکه مهرداد کیه و چقد میتونه خطرناک باشه....
آیناز با عصبانیت داد زد_تو دروغ میگی...یه دروغ گویی...
با غم زل زدم به چشماش...
دلم نمیخواست این دختر معصوم هم مثل من طعمه هوس مهرداد بشه..
نمیذاشتم مهرداد زندگی کسی دیگه ای رو تباه کنه...
آیناز با اخم به سمت عمارت رفت
_هووف دختره کله شق...
برگشتم مشغول کارم شدم..
تمام علف های هرز باغچه رو کندم
امادش کردم برای کاشتن گلای رز و یاس...
عاشق این گل ها بودم بخصوص یاس
با بیلچه کوچیکم کمی خاک های باغچه رو زیر و رو کردم
که یهوو با صدای پخ گفتن کسی
ترسیده برگشتم
هینی کشیدم
اهورا بلند زد زیر خنده_دختر توحتی ترسیدنت هم دلنشینه....
دوباره هرهر خندید
romangram.com | @romangram_com