#هانا_پسر_تقلبی_پارت_104
با آغوش باز به سمت فرد رو ب رویش رفت
متعجب ازین رفتار خووبش نگاهم روی در خشک شده بود
تا شخص مقابل رو ببینم
که با ورود ماهان و فرد همراهش....
قلبم فرو ریخت.
با دیدن مهرداد کنار ماهان
ضربان قلبم متوقف شد...
از چیزی که میترسیدم سرم اومد...
خشکم زده بود
فقط نگاهم روی صورت مهرداد زوم شده بود...
ماهان دستش رو پشت مهرداد گذاشت به گرمی اونو به سمت عمارت راهنمایی کرد....
صدای مهرداد روی ذهنم خط کشید_بابا..من ازین به بعد انقد بیام خونتون که خودت بیروونم کنی...
ماهان_خونه خودته ...اصلا بیا دیگ نروو
هردو باهم سرخووش خندیدن
تا رفتنشون داخل عمارت مثل مجسمه سر جام ایستاده بودم و فقط به جای خالی اون دو نگاه میکردم...
چرا ..اخه چراااا..خدا نمیذاری یه روز خوش ببینم
مگه من چه گناهی کردم.....
نمیدونم چقد توهمون حال بودم که صدای آیناز منو از فکر بیرون کشید_واای..هانی اینجایی..همه باغ رو دنبالت گشتم...
وای دووست قدیمی ماهان از خارج برگشته..
نمیدونی چقد چشم ب راهش بودم...
با ذوق ادامه داد_خیلی خووشکله..بخصوص چشماش.. ادمو جذب میکنه..
خیلی هم جنتلمن و آقاست ...
romangram.com | @romangram_com