#همسفر_گریز_پارت_384
- بگم با پناه چیکار کنم؟ با خودم و روحم چیکار کنم؟... چطور از پس یه بچه ی باهوش و حساس بر بیام که وضعیتش از اینی که هست بحرانی تر نشه؟
اخم نوید بیشتر شد.
- بحرانی؟!... دو سال پیش که دائم با خودت حرف می زدی و توهم داشتی راهی همه جا هست، براش چای می ریختی و بشقابشو روی میز می ذاشتی وضعت بحرانی بود. که خدا رو شکر از سر گذروندی. این بچه سالم و آروم و نرماله... کی گفته مشکل داره؟!
نفس گرفته گفت: توی جمع آروم و نرماله... توی آمادگی گوشه گیر و بداخلاقه... توی خونه دائم می خواد با من لجبازی کنه... توی یه محیط که بچه ها رو با پدرهاشون می بینه، عصبی میشه. بهونه های بیخود می گیره... من خیلی تلاش کنم، مادری مو در حقش تموم می کنم. به خدا خیلی سخته برای همه ی سوالاش فقط با سکوت جواب بدی... حداقل مشاور می تونه راهنماییم کنه چه جوابی بدم؛ چطور آرومش کنم.
نوید محتاطانه گفت: می خوای بهت بگم مشاور چی میگه؟!... میگه تو جوونی... می تونی...
نفس عصبی حرفش را قطع کرد.
- نه... نمی تونم... تو دیگه اعصابمو به هم نریز نوید.
جلوتر از نوید از اتاق بیرون رفت.
پدرجان لبخند زد.
- بیا پیش من.
تا کنار پدرجان نشست، پناه از ب*غ*ل آرتین بلند شد و میان دستهایش نشست.
رها صفحه ی دوربین را به نفس نشان داد.
- ببین چه عکسهایی از پسرت گرفتم...
پناه گفت: از مامانم نگرفتی.
آرتین بلند شد.
- بده من از هردوشون بگیرم.
نفس دندانهایش را به هم فشرد.
- عکس برای چی؟!
آقای سزاوار با محبت گفت: برای یادگاری... چند سال دیگه، دیدن این عکسها خیلی لطف داره. وقتی پناه بزرگ شد و دیگه روش نمی شد اینطوری توی ب*غ*لت بشینه.
آرتین دوربین را بالا برد.
- حالا لبخند بزن!
نفس با لجبازی نگاهش کرد.
پناه صورتش را ب*و*سید.
- بخند مامان خانوم!
آرتین با دقت به چشمهای گریه کرده ی نفس نگاه کرد و عکس گرفت.
پناه کنار نفس و پدرجان لم داد و همانطور که سرش روی پای نفس بود، خوابش برد.
آرمن از بازی بچه ها در پارک تعریف می کرد.
نفس با لبخند، موهای پناه را دست می کشید و چایش را می خورد.
آقای سزاوار که گفت کم کم بروند، نفس گفت: ما هم می ریم. ماشین ندارم. اگه میشه زحمت بکشید ما رو هم برسونید.
شکوفه گفت: شما کجا؟! این بچه خوابش برده.
با احتیاط سر پناه را روی مبل گذاشت و پای خواب رفته اش را جا به جا کرد.
- بیدارش می کنم...
رها گفت: بمون دیگه؟ فردا که پناه نمی خواد بره مدرسه؟
- بمونم خوابم نمی بره...
romangram.com | @romangram_com