#همسفر_گریز_پارت_292
- هنوز مادرشوهر نشده چی داری پچ پچ می کنی؟!
شکوفه خندید.
- داریم نقشه می کشیم برای آرتین!
آرتین سرش را بلند کرد و متعجب به آنها خیره شد.
پدرجان گفت: آسیاب به نوبت! بعد از این دوتا جوون، نوبت آرتین میشه. زیاد هم دور نیست! انگار عروس و داماد زیاد عجله دارن!
نوید خندان گفت: پدرجان؟ خودتون فرمودین در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست!
رها آرام و با شیطنت گفت: اونوقت تو داری به حرف پدرجان گوش میدی که عجله داری؟!
پدرجان پناه را صدا زد.
- بیا ب*غ*ل پدرجان ببینمت شازده پسر!... دریا خوش گذشت؟!
نفس به آرتین که موهای پناه را ب*و*سید و بلندش کرد، لبخند زد و دویدن پناه را به آ*غ*و*ش پدرجان تماشا کرد.
راهی گفت: رها سازتو بیار بده شاه داماد، حالا برای خودش بزنه و بخونه " شادوماد"!
نوید لبخند زد.
- ما برای تو خوندیم، حالا نوبت توئه برای ما بخونی.
راهی چشم ِ کشیده ای گفت و کنار گوش نفس زمزمه کرد: به یاد خل خلی بازی کنار ساحل هم شب برای تو می خونم!
***
نزدیک سالگرد ازدواج نفس و راهی، جشن عروسی نوید و رها هم برگزار شد.
رها از همان ابتدا می خواست در خانه ی شکوفه زندگی کنند ولی خود شکوفه مخالفت می کرد.
رها بالاخره با اصرار و اینکه " تا خونه داری یاد بگیرم و کاربلد بشم، پیش شما می مونیم"
و به نوید که گفته بود" ما عادت داریم بزرگترامونو تنها نذاریم" همه را راضی کرد.
کلاریس می گفت " اولن که از صبح تا غروب، هیچ کدوم خونه نیستن، بعدشم تو هر وقت خواستی این دوتا با هم تنها باشن، بیا پایین پیش خودم."
نوید و آرمن به تازگی یک آموزشگاه موسیقی راه انداخته بودند و م*س*تقل کار می کردند.
عروسی در باغ کرج برگزار شد.
راهی، با دیدن رها و نوید، سرحال گفت: دلم می خواد بازم یه عروسی بگیریم!... اصلن سالگرد ازدواجمون یه جشن مفصل می گیریم. ششمین سالگرد ازدواجمون. خوبه؟!
نفس خندید.
- حسود! خوبه... مگه تو اینجایی که جشن مفصل بگیریم؟!
راهی گفت: خب چند روز بیشتر می مونم... اصلن از امسال، تا شصتمین سال ازدواجمون، هر سال جشن می گیریم!
با شیطنت گفت: می خوای احساس تازگی کنی؟!
راهی شانه هایش را فشرد.
- ممکنه من برای تو تازه نباشم ولی تو هیچوقت برام کهنه و کمرنگ نمیشی... تازه الان بیشتر از شش سال پیش هم دوستت دارم.
با محبت به راهی لبخند زد.
پناه کنارشان ایستاد.
- مامان... کمربندم باز نمیشه.
romangram.com | @romangram_com