#همسفر_گریز_پارت_284


رها چرخی زد و ابرو بالا انداخت.

- گویا هستم! می دونی برادر محترمتون چی گفت؟! گفت از وقتی اومده بودی آموزشگاه پیشم کلاس گیتار، عاشقت بودم!... راست و دروغش پای خودش اما می دونی یعنی چند سال؟! ... یعنی برادرت شش ساله عاشق منه و صداش در نمیاد!

نفس روی صندلی نشست.

- چی میگی!

رها چشمک زد.

- دیدم شش سال منتظر بوده؛ بیشتر از این گ*ن*ا*ه داره!... گفتم اگه دوستم داشتی چطور اینهمه سال متوجه نشدم؟ یا اصلن نشون ندادی؟ گفت تو خاص و بلند پرواز بودی. می ترسیدم بگم و جوابم کنی...

نفس پیشانی اش را گرفت.

- نوید این حرفا رو زد؟!

رها شانه اش را مالید.

- حق داری عزیزم!... منم تا دو ساعت توی هپروت بودم! یعنی اگر آرتین بهم پیشنهاد ازدواج می داد، کمتر شوکه می شدم!

نفس ناباور پوزخند زد.

- آخه دو سه هفته پیش خواستم از زیر زبونش حرف بکشم، گفتم خواستگار پر و پا قرص داری و انگار تا جواب نگیره ول کن نیست! ...اونم مغرور؛ گفت اول بفهمم توی سر ِ تو چیه؟

رها خندید.

- پس ترسیده برم زن یکی دیگه بشم!... دستت درد نکنه! قفل زبونشو باز کردی!

نفس گوشه ی چشمش را جمع کرد.

- ببینم ناقلا! تو چند ساله زبونت قفله؟!

رها دستش را در هوا تکان داد.

- منو که خوب می شناسی!... ازش خوشم می اومد ولی هیچوقت عاشقش نبودم... وگرنه تا حالا هزار بار فهمیده بودی.

- تو که عاشقش نبودی، چطور انقدر سریع جواب دادی؟!

رها پناه را ب*غ*ل کرد.

- قبلن تصور کرده بودم زندگی مون چطوری میشه!... در ضمن، من نویدو خوب می شناسم. از هیچ اخلاقش بدم نمیاد... به موقع مودبه، به موقع شوخی و خنده و دیوونه بازی می کنه! مهمتر از همه اینه که موزیسینه و روحیه ش لطیفه. امروزم که ثابت کرد چقدر هنری با قضیه برخورد می کنه!... تو که باید طرف برادرتو بگیری دخترجان!

نفس لبخند زد.

- می دونی که چقدر دوستت دارم؟... می خوام مطمئن بشم به قول راهی، ه*و*س زودگذر نیست!

رها اخم کرد.

- اون ه*و*سها مال چند سال پیش بود... نفس! من خیلی بزرگ شدم!

نفس خم شد و از طرف دیگر کانتر گونه اش را ب*و*سید.

- پس دیگه مبارکه!

پناه گفت: تولدته رها؟

رها پناه را محکم فشرد.

- نه عزیزم!... عمه می خواد عروس بشه!

پناه پایین رفت.

- تو عروس بشی؟





romangram.com | @romangram_com