#همسفر_گریز_پارت_283
- نوید؟!... خودش؟!
رها سر تکان داد.
خندید و فکر کرد " بالاخره دست از غرور برداشت!"
همانطور که گاز را تمیز می کرد گفت: خب تعریف کن! کِی؟!
رها آرنجهایش را روی کانتر گذاشت.
- امروز ظهر؛ توی پارک... درست مثل فیلمها!
راست شد.
- وای نفس! باید تعریف کنم درست و درمون بخندی!
دست از کار کشید.
- خب بگو دیگه!
پناه چند بار گفت: رها... رها... منو بیار بالا.
رها پناه را روی صندلی پایه بلند نشاند.
- ظهر زنگ زد به موبایلم؛ گفت می تونی از شرکت بیای بیرون؟... منم امروز از صبح اعصاب نداشتم. از همه جا بی خبر رفتم بیرون. گفت بیا پارک نزدیک شرکت... بعد که دیدمش، گفت ناهار بریم یه رستوران دنج. شک کردم. نوید و جای دنج؟!... تازه به بابا هم نگفته بودم میرم بیرون... نویدم ساکت... خلاصه طاقت نیاوردم، گفتم کارتو بگو، باید زود برگردم دفتر... طفلک انگار یه سطل آب سرد ریختن روی سرش!... تا نشستیم، گفت حالا که وقت نداری، مختصر می گم... زنم میشی؟!
هر دو خندیدند.
میان خنده گفت: چه بی احساس! زنم میشی؟...اَه!
رها سریع گفت: فکر کردم داره مسخره بازی درمیاره. گفتم امروز اعصابم سگ سگیه ها؟! باهام شوخی نکن! گفت شوخی چیه؟!... رفت یه گل از باغچه ی پارک چید. اومد جلوی پام زانو زد و گفت اینطوری خوبه؟... حالا باهام ازدواج می کنی؟!
دوباره هر دو بلند خندیدند.
نفس گفت: شوخی می کنی؟!
رها میان خنده گفت: نه به خدا! همچین عاشقانه و با احساس که یه لحظه فکر کردم کسی که جلوم زانو زده نوید نیست! یا دوربین مخفیه!
پناه هم می خندید و دائم می گفت "مامان... مامان..."
نفس حواس پرت گفت: جانم... داریم حرف می زنیم عزیزم...
پناه روی کانتر نشست.
- سگ سگی یعنی چی؟
نفس به موهایش دست کشید.
- یعنی عصبانی... زشته مامان... تکرار نکن... خب؟
رها گفت: هیچی دیگه! بعد که دید حسابی شوکه شدم، کلی حرف زد... نفس! انگار نه انگار نویده! ... هم جدی، هم خجالت زده، هم با محبت... حاضرم قسم بخورم تا حالا نه تو، نه خاله شکوفه، نویدو اینطوری ندیدین!... اصلن فکرشم نمی تونی بکنی چه جوری بود!... آخرشم گفت حالا سر فرصت فکراتو بکن و جواب بده... البته تاکید کرد به هیچکس فعلن حرفی نزنم. منم گفتم می دونی که اگر به نفس نگم خفه میشم! اونم مو به مو! گفت حداقل مو به مو نگو! قول ندادم! ولی گفتم سعی می کنم... که اونم نشد!
نفس گفت: حالا داری فکر می کنی؟!
رها دوباره خندید.
- نه! قبل از اینکه بره، گفتم سر فرصت فکرامو کردم! جوابم هم مثبته! حالا نوبت نوید بود که شوکه بشه!
متعجب گفت: جواب دادی؟!
رها سر تکان داد.
- آره! فکرامو کردم دیگه! الکی که نیست میگم عین فیلمها بود!
نفس پوزخند زد.
- بله! عین فیلمهای کمدی!... دختر! مگه دنبالت کرده بودن؟! یه کم منتظرش می ذاشتی، خودت عزیزتر می شدی!
romangram.com | @romangram_com