#همسفر_گریز_پارت_281


***

زمزمه ی ازدواج نوید و اصرارهای شکوفه بالا گرفته بود.

شکوفه تا به نفس می رسید، می گفت " تو هم با نوید صحبت کن... دیگه داره دیر میشه ها؟!" و تا نفس می گفت " حالا کو عروس؟!" شکوفه لبخند می زد " کی بهتر از رها؟! اوایل می گفتن شیطونه، شلوغه... حالا دیگه حسابی خانوم و بزرگ شده... ببین چطور داره توی شرکت، جدی و مثل مرد کار می کنه؟ قبلن اینطوری بود؟!" نفس خواست اول نظر هر کدام را بداند، بعد موضوع را مطرح کنند.

نوید با شیطنت گفت: تو طرف منی یا رها؟!

فقط می خواست بداند جواب نوید چیست ولی نوید از در شوخی وارد شده بود.

مجبور شد بگوید " یکی از مهندسهای شرکت، جدی از رها خواستگاری کرده. منتظره رها دهن باز کنه، بله رو بگه... دیر بجنبی از دستت رفته!"

نوید جدی شد.

- اگه از اون خوشش میاد، خب بره زن همون مهندس تازه از گرد راه رسیده بشه... اگه قراره با یه خواستگار، انقدرهول بشه، همون بهتر که زودتر عروسی کنه...

خندید.

- شوخی کردم! حالا انقدر حرص نخور! خواستم بفهمم توی دلت چه خبره که فهمیدم!

نوید، وقت رفتن ِ نفس و پناه، کنار ماشین آرام گفت: جدی خبری نیست؟!

دوباره خندید.

- نه بابا...

نوید با خیال راحت گفت: حالا نری همه جا رو پر کنی! خود رها هم چیزی نفهمه؟

دید دوباره به جای اول بر گشته اند.

ماشین را روشن کرد.

- من چیزی نمیگم... درسته بهم حرفی نزدن، ولی فکر کنم جدی یه خبرایی باشه... حتا راهی هم مشکوک شده...

نوید مردد لحظه ای فکر کرد.

- حالا کی هست این آقا؟! خب تو انقدر که با رها صمیمی هستی، نمی دونی چی توی سرشه؟! می خواد چیکار کنه؟

ابروهای نفس بالا رفت.

- من از سر برادر خودم خبر ندارم؛ اون که دیگه خواهر شوهرمه!

نوید همانطور مردد گفت: حالا که خبردار شدی... یه طوری هم بفهم توی سر رها چه خبره! من اصلن خوشم نمیاد سنگ روی یخ بشیم...

نفس ماشین را در دنده گذاشت.

- خیلی مغروری... سر درمیارم توی سرش چیه اما اگر رها رو بخوای، باید یه کم از غرورت دست برداری... رها رو که می شناسی!... خداحافظ.

پناه از میان صندلی ها سرش را جلو آورد.

- مامان؟... دایی نوید، رها رو می خواد؟ عمه رها رو؟

لبخند زد.

- نمی دونم... بشین عزیزم. خطرناکه وایسادی.

پناه نشست.

- مامان؟ ...مغرور یعنی چی؟!

از آینه نگاهش کرد.

- یعنی دایی نوید!... امروز چی یاد گرفتی شازده؟!

پناه شروع کرد به خواندن شعری که یاد گرفته بود ولی نفس داشت فکر می کرد چطور با رها صحبت کند؟

***

romangram.com | @romangram_com