#همسفر_گریز_پارت_223
راهی یک دستی ب*غ*لش کرد.
- مراقب خودت باش. امتحاناتو خوب بده تا بیام.
سر تکان داد.
- تو هم مراقب باش. رسیدی زنگ بزن.
به چشمهای نفس لبخند زد.
- وقتی برسم، تو داری امتحان میدی.
نفس سریع گفت: پیغام بذار برام خیالم راحت بشه.
سر تکان داد.
- چشم قربون تو برم... حالا اخماتو باز کن!
نفس دوباره آرام لبخند زد.
- من که اخم نکردم؟
بینی اش را به بینی نفس مالید.
- توی دلت که اخم کردی؟
نفس از گردن راهی آویزان شد.
- دلم تنگ میشه خب.
راهی خندید و چند بار ب*و*سیدش.
- منتظر باش آخر هفته خشن تر از ایندفعه بر میگردم!
در را باز کرد.
- یادت که نمیره؟!
نفس با شیطنت گفت: یادم میره!
راهی در را رها کرد و دوباره ب*و*سیدش.
- یادت اومد؟!
نفس ابرو بالا انداخت. راهی دوباره خندید و موهایش را ب*و*سید.
- دوسِت دارم عزیزم.
نفس در را گرفت.
- بازم یادم میره!
راهی دکمه ی آسانسور را زد.
- زنگ می زنم یادت میارم!
به نشانگر بالای آسانسور نگاه کرد و دوباره برگشت.
- فرصت هست یه بار دیگه یادت بیارم.
نفس خندید.
راهی چند بار ب*و*سیدش و آرام گفت: برای یه هفته ذخیره کردم!
دینگ آسانسور که بلند شد، راهی سریع عقب رفت.
- با احتیاط رانندگی کن...
romangram.com | @romangram_com