#همسفر_گریز_پارت_199
راهی سرحال گفت: خب خانوم سزاوار! اصل حالتون چطوره؟!
نفس سرش را تکیه داد.
- خوب و یه کم خسته.
راهی گفت: بزرگراه خلوته. زود می رسیم... خسته نباش که هنوز کلی برنامه داریم.
نفس سرش را همانطور تکیه داده، کج کرد و به راهی نگاه کرد.
- یه چیزی بگم بهم نمی خندی؟!
- چرا بخندم؟! بگو!
لبخند بی رنگی زد.
- هنوز هیچی نشده، دلم برای مامانم تنگ شده...
راهی هم لبخند زد و پشت انگشتش را به گونه ی نفس کشید.
- چشماتو ببند و به فردا فکر کن که با هم توی ساحل، غروب خورشیدو تماشا می کنیم و دیگه من حسرت نمی خورم که چرا منو به سفر زنونه تون نبردین!
چشمهایش را بست.
- به هفته ی دیگه که باید برم دانشگاه... با عجله بیام خونه و شام درست کنم... خونه رو تمیز کنم...
- از آسانسور که بیرون میام، بو می کشم... درو که باز می کنم و تو رو توی آشپزخونه می بینم ...
نفس سریع گفت: داد می زنی ضعیفه! شام چی داریم؟!
راهی خندید.
- تو چی می گی؟!
با لبخند گفت: جوابای زیادی دارم! تازه از دانشگاه برگشتم، وقت نکردم چیزی درست کنم... یا خسته بودم... یا حوصله نداشتم یا میگم مگه بوی سوختن همه جا نمیاد؟ غذام سوخت!... اگرم خیلی خسته و کلافه باشم و دلم از ترافیک و استادا و گرما پر باشه، میگم شام؟... مگه من کلفت ِ این خونه ام که برات شام درست کنم؟
راهی ابروهایش را بالا برد.
- اونوقت من چی می گم؟!
نفس به روبه رو نگاه کرد و با شیطنت گفت: بازم بستگی به جواب من و خستگی خودت داره. ولی جوابات یکی از ایناس: حالا دیگه زبونت دراز شده؟!... یا پس زن گرفتم برای چی؟!... یا خب خسته میشی بشین سر ِ زندگیت؛ نرو دنبال این مسخره بازی های درس و دانشگاه... یا یه چیزی رو می شکنی... یا اگر تو هم خیلی خسته و عصبانی باشی و با کارگرای ساختمون و بنا و گچکار دعوات شده باشه، کیفتو پرت می کنی یه گوشه و کمربندتو می کشی و تا می خورم می زنی... بعد به سیبیلت دست می کشی و میگی حالا حساب کارت دستت اومد؟!
راهی بلند می خندید.
- تو منو چی فرض کردی؟! این هیولای سیبیلوی گردن کلفت، چه شباهتی به من داره؟!
با خنده نگاهش کرد.
- پس بیای ببینی شام نداریم چیکار می کنی؟!
راهی لبهایش را به هم فشرد.
- هوم... میام، می بینم تازه رسیدی و غذایی در کار نیست... تو چی می گی؟!
نفس کمی فکر کرد.
- تو که عصبانی نیستی؟!
راهی سر تکان داد که "نه".
نفس لبخند زد.
- همچین مظلوم نگاهت می کنم که دل سنگ آب بشه و می گم شام درست نکردم... اگر دیدم جواب نداد، حتا دو تا قطره اشک هم می ریزم که دلت برام بسوزه!
راهی دوباره خندید.
- قربون تو برم که می خوای به خاطر شام درست نکردن اشک هم بریزی... اگه ببینم فقط مظلوم نگاه می کنی، می گم بیا با هم یه چیزی درست کنیم بخوریم. اگر گریه کنی زنگ می زنم از رستوران غذا بیارن... یا می ریم بیرون غذا می خوریم. این دیگه غصه نداره!
romangram.com | @romangram_com