#همسفر_گریز_پارت_197
"خیال کردی همیشه مهلتی هست، واسه نازت همیشه طاقتی هست
اگه من عاشقت باشم درسته! برای تو همیشه مهلتی هست"*
نفس فقط خجالت می کشید و محو صدا و نگاه راهی شده بود.
شکوفه و خاتون و کلاریس به هم و به آن دو نگاه می کردند و با ل*ذ*ت می خندیدند.
نفس انقدر غرق ِ راهی شده بود که وقتی برای لحظه ای آرتین را دورتر از بقیه، تکیه زده به درخت، با سیگاری گوشه ی لب دید، حتا فکر نکرد چرا عقب رفته یا چرا آن شب نه با لاریسا، با هیچ کس نر*ق*صیده؟
آهنگ راهی که تمام شد، ب*و*سه ی گرمش به انگشتهای نفس و دست زدنهای مهمانها، طولانی ادامه داشت.
****
* آهنگ فال، احسان جان جان خواجه امیری!
****
خواننده ی گروه، میکروفون را دوباره گرفت و گفت: با شنیدن صدای شاه داماد من دیگه جسارت نمی کنم براتون بخونم!
نفس بازوی راهی را گرفت و همراهش کنار پدرجان نشست.
با خنده گفت: پدرجان! به نوه تون بگین دیگه اینجوری منو خجالت نده!
راهی اخم مهربانی کرد.
- چرا خجالت؟!
پدرجان دست هر دو را گرفت.
- خیلی خوبه... عشقو اگه نشون ندی، به زبون نیاری، مثل یخ آب میشه... بایدم برای عروسش بخونه...حالا چرا اومدین اینجا؟ امشب، شب ِ شماس. یه لحظه شم نباید از دست بدین!
راهی دست نفس را گرفت و بلندش کرد.
آقای سزاوار کنار پدرجان نشست و با رضایت برایشان دست زد.
***
نیمه شب گذشته بود که جشن تمام شد.
نفس کنار ماشین، با بغض به شکوفه نگاه کرد.
شکوفه اشکهایش را پاک کرد و نفس را در آ*غ*و*ش گرفت.
- گریه نکنی عزیزم... ایشالا خوشبخت باشی... گریه نکن راهی ناراحت میشه.
نفس به چشمهای شکوفه نگاه کرد و آرام گفت: همه ی این سالها، هم برام مادر بودی، هم پدر... تا زنده ام مدیونتم مامان.
شکوفه با لبهای لرزان گفت: این حرفو نزن... من هر کاری کردم وظیفه م بوده.
آرام دست شکوفه را بالا آورد و ب*و*سید.
- برامون دعا کن مامان.
خداحافظی از نوید سخت نبود.
romangram.com | @romangram_com