#همسفر_گریز_پارت_196


راهی با هیجان سی دی را گرفت و تشکر کرد و نفس با حسرت، به سوز بم ساز آرتین فکر کرد.

راهی که نفس را تنها گذاشت، رها و شکوفه و خاتون کنارش نشستند.

درباره ی مهمانها حرف می زدند که نفس همه را قاطی کرده بود و یادش نمی آمد چه کسی فامیل است و چه کسی دوست و همکار.

از لاریسا و آرتین گفتند که ساکت بودند و یاسمین و یلدا، دخترعموهای راهی که مدام با نوید می ر*ق*صیدند.

شکوفه از مراسم بی نقص و به یاد ماندنی آن شب تعریف کرد و آه کشید که فقط جای پدر نفس و ادیک خالی ست.

نوید همه را به سکوت دعوت کرد.

رها خندید.

- باز چه برنامه ای دارن؟!

نوید، میکروفون را گرفت و گفت: امشب یه هدیه ی ویژه برای عروس خانوم داریم... ما نه. یه نفر که نفس خانومو خیلی دوست داره، می خواد یه هدیه ی مخصوص بهش بده... شاید غیر از نفس، خیلی های دیگه هم سورپرایز بشن!

نفس با چشم دنبال راهی گشت تا بفهمد جریان چیست.

راهی با خنده به نوید نگاه می کرد.

- بهتره م*س*تقیم بریم سراغ هدیه ی ویژه ی مهندس سزاوار به عروس خوشگلش.

نفس، آقای سزاوار را پیدا کرد که با لبخند، همراه بقیه دست می زد.

سر در نیاورد.

رها آرام به پهلویش زد و به راهی اشاره کرد.

راهی با لبخند، میکروفون را از نوید گرفت و صدای گرمش همه ی باغ را پر کرد.

- اول اجازه بدید از همه تشکر کنم که امشب توی شادی من و نفس شرکت کردین... بعد... اونقدرها هم که نوید گفت، هدیه ی ویژه ای نیست! فقط می خوام براش بخونم.

نفس به راهی لبخند زد.

نوید گیتارش را برداشت و آرمن پشت کیبورد رفت و شروع کردند.

رها یک ابرویش را بالا برد.

- استایل خواننده ها رو هم داره ها؟!

شکوفه گفت: ماشالا صداش از همه ی این خواننده ها بهتره.

راهی به نفس نگاه می کرد و می خواند.





" منو ویرون کنی آباد میشم، تو زندونم کنی آزاد میشم

آره مجنون میشم وقتی که تلخی، یه کم شیرین بشی فرهاد میشم

تو هر جا باشی دنبالت منم من، دیگه تقدیر امسالت منم من

اگه حافظ، اگه قهوه، اگه رمل، بگی می بینی تو فالت منم من

می دونم عشق تو تاخیر داره، ولی اصرار من تاثیر داره

تو هم دیوونه ی من میشی آخر، تب مجنون بدون واگیر داره"





آمد دست نفس را گرفت و وسط برد.

romangram.com | @romangram_com