#همسفر_گریز_پارت_191
به محض راه افتادن، راهی به فیلمبردار گفته بود " کرج، جلوی در باغ می بینیمتون!"
و به سرعت حرکت کرده بود.
- باورم نمیشه راحت شدیم! بیخود نیست جوونا از ازدواج کردن فراری میشن! اون از فیلمبردار که انگار تایتانیک ِ دو رو داره می سازه،... دلهره رو توی صورتتون نشون بدین!... دلهره ندارم خب! دارم پرپر میشم زودتر بیام دنبالت، میگه آهسته رانندگی کنید!
نفس خندیده بود.
راهی هم با خنده گفته بود: اونم از عکاس! عروس خانوم قهر کنه؛ آقا داماد نازشو بکشه!... حالا برعکس!... آقا داماد دوردستها رو به عروس خانوم نشون بده... عروس خانوم بخوابه، آقا داماد بیدارش کنه... حالا بر عکس!... عروس خانوم چشم بذاره، آقا داماد بره قایم بشه!...
نفس بلند خندیده بود.
- حالا بر عکس!
راهی دستش را گرفته بود.
- والا! ما عجله داریم زودتر برسیم کرج، عاقد کارو تموم کنه، اینا هر کدوم یه ساز می زنن!
با شیطنت به نفس نگاه کرده بود.
- ببخشید! اشتباه گفتم! ما عجله داریم نه! من عجله دارم!
سعی کرده بود دلش را یک دله کند.
- ما!
راهی هیجان زده دست نفس را ب*و*سیده بود و پایش را روی پدال گاز فشرده بود.
- ایها الناس! راهو باز کنید! ما عجله داریم!
نفس عجله داشت زودتر همه چیز تمام شود. تمام که نه؛ شروع شود.
راهی دستش را می فشرد و باز همراه آهنگ می خواند.
"پریشونت شدم می دونی واست همه چیمو باختم
واسه دوست داشتنت طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست"
نفس صدای ضبط را کم کرد.
- خب خودت بخون!
راهی نفس راحتی کشید.
- خل خلی بازی که زیاد دارم! ولی امشب دوزش بالاتره! تو هم جای من بودی، همینجوری می شدی.
نفس لبخند زد.
- من عاشق خل خلی بازی هاتم. با همه فرق داره!
راهی با شیطنت گفت: چطوره که عاشق خودم نیستی ولی عاشق خل خلی بازی هامی؟!
نفس لحظه ای با تردید نگاهش کرد و بعد دوباره خندید.
- دیوونه!
romangram.com | @romangram_com