#همسفر_گریز_پارت_190
همراه رها که به آرایشگاه می رفتند، آرتین روی پله ها نشسته بود و سیگار می کشید.
جعبه ی بزرگ لباسش را گرفته بود و در ماشین گذاشته بود.
سوار که شده بودند، رها گفته بود " آرتین هنوزم افسرده س."
نفس چانه اش را بالا برده بود.
همه ی ساعتهای ساکت ِ آرایشگاه، قیافه ی آرتین در ذهنش بود.
با کمک رها که لباس پوشیده بود، فکر کرده بود " آرتین وقتی منو توی لباس عروس ببینه چه فکری می کنه؟"
رها شگفت زده گفته بود " خیلی ناز شدی!"
بعد خندیده بود.
" ولي من برای عروسیم یه لباس می گیرم عین لباسای اسکارلت!"
تا وقتی راهی بیاید، چشمهایش را بسته بود و به آرتین فکر کرده بود.
کلافه شده بود از خودش؛ فکرهایش؛ از آرتین، که از صبح، یک لحظه از سرش بیرون نرفته بود.
از حس بد ِ خ*ی*ا*ن*ت به راهی.
تصور اینکه این حس ادامه داشته باشد، دیوانه اش می کرد.
مگر میشد اینطور زندگی کرد؟ حواسش به مردی دیگر و خودش کنار راهی.
راهی که آمده بود، از پشت تور ِ ظریف، مبهوت به نفس نگاه کرده بود.
رها خندیده بود.
- راهی! حواست کجاس؟! می گن تور عروسو بالا بزن!
راهی حواسش برگشته بود، نگاهی به بقیه کرده بود و با احتیاط، تور را کنار زده بود.
با لبخند لبش را گزیده بود و آرام گفته بود: می ترسم خودم چشمت بزنم!
نفس هم لبخند زده بود و از احساس ِ پاک راهی خجالت کشیده بود نه از تعریفش.
سوار ماشین که شده بودند، راهی بی توجه به فیلمبردار که توضیح می داد چکار کند و چطور راه بیفتد، چرخیده بود طرف نفس و گفته بود " یه خواهش ازت دارم."
از پشت خانه های ریز تور، نگاهش کرده بود.
راهی دستش را گرفته بود " فقط به همین لحظه که توش هستیم فکر کن. نه گذشته، نه آینده... فقط همین لحظه."
دوباره لبخند زده بود و گفته بود " سعی می کنم."
چشمهای راهی خندیده بود.
- همه ی سعیتو بکن! امشب بهترین شب زندگی مونه.
سر تکان داده بود.
راهی راه افتاده بود طرف آتلیه.
وقت ِ عکس گرفتن، آرام کنار گوشش گفته بود " اینا با چه جراتی دارن جلوی تو، دست به دوربین می برن؟!"
نفس خندیده بود.
عکاس از خنده اش عکس گرفته بود و راهی با ل*ذ*ت گفته بود " قربون تو برم که وقتی می خندی انقدر ماه میشی..."
عکاس یک ابرویش را بالا برده بود و آرام خندیده بود.
راهی زمزمه کرده بود " خب بیشتر برام بخند!"
عکاس، زود صمیمی شده بود و تا عکسها را بگیرد، با هر دو حسابی خوش و بش کرده بود. تا وقتی به سمت کرج حرکت کنند، نفس با فکرش درگیر بود که نگهش دارد.
romangram.com | @romangram_com