#همسفر_گریز_پارت_189
آرمن با همان صدای تغییر کرده خواند.
- خنچه بیارید، لاله بکارید، خنده برآرید، می ره به حجله...
دوباره هر دو خندیدند.
- شادوماد!
آرمن با گیتار بلند شد.
- جانم! می خوایم بترکونیم!...
" دوماد کجاییه، دستاش حناییه، عشقش خداییه... گل پسره!
زلفاش گلابتون، لُپاش مثال ِخون، خوش خلق و مهربون... شادوماد!" **
راهی هم خندید، نفس ِ راحتی کشید و گفت: خیلی به موقع اومدی آرتین... شادیمون کامل شد.
آرتین لبخند گرمی به راهی زد و نفس آرزو کرد همین لبخند را به او هم بزند.
با حسرت نفسش را بیرون داد و بلند شد.
- من برم بالا پیش مامان و خاله کلاریس.
آرمن گفت: الان چرا؟ جشن مردونه فردا شبه دختر خاله!
- بد می کنم امشب هم راحتتون می ذارم؟!... برای شام خبرتون می کنم... راهی تو نمی ری فرودگاه؟
راهی لبخند زد.
- نه؛ بابا اینا میرن.
آرمن گفت: فرودگاه چه خبره؟ آرتین که اومد؟!
راهی گفت: عمو و خانواده ش میان... بعد از دوازده سال.
نوید به گیتارش نگاه کرد و نفس می دانست او هم به خانواده ی پدرش فکر می کند که حتا نمی دانند کجا زندگی می کنند.
***
* آهنگ عروسی، محمد نوری
** آهنگ شادوماد، ویگن
***
در طول بزرگراه، از دست ِ فیلمبردار ِ سمج، راحت بودند.
راهی با سرعت می رفت و سرحال همراه آهنگ، برای نفس می خواند.
"آهای دنیا نگاه کن، ببین عاشق ترینم
تو عاشقای دنیا، کلام آخرینم
نگاش قلبمو دزدید، منو صید خودش کرد
با حرفای قشنگش منو خام خودش کرد"
خندید و با شیطنت گفت: حرفای قشنگ؟!... یادم نمیاد!
نفس به صورت ِ شاد ِ راهی نگاه کرد و خندید.
از وقتی بیدار شده بود، به آرتین فکر می کرد.
romangram.com | @romangram_com