#همسفر_گریز_پارت_162


نفس به یاد آورد چند ماه است از موسیقی زنده ی پسرها ل*ذ*ت نبرده. یا آرتین همراهیشان نمی کرده، یا اگر بوده برای خودش می زده؛ بی هدف و عصبی.





رها باز خندید و عکسی را از میان نقشه ها بیرون آورد.

- اینجا رو ببین!

یکی از عکسهای نفس بود که رها کنار اسکله ی کیش گرفته بود.

رها روی صندلی نشست و خودش را با صندلی تاب داد.

- حتمن میذاره اینجا، وقتی داره نقشه می کشه هم، هی نگاه می کنه و آه می کشه!

نفس لبخند زد.

- بذار سر جاش... شاید نخواد ما ببینیم... اصلن پاشو بریم.

دلش نمی خواست بیشتر بفهمد چقدر برای راهی عزیز است. عذاب وجدان می گرفت...

رها گفت: همه دیگه فهمیدن!

نفس به کتابها نگاه کرد و نتهایی که مرتب چیده شده بودند. کنار پنجره، سه پایه ی نت و ویولن و گیتارش بود.

آرتین همیشه می گفت ویولن ساز مشکلیه. ولی راهی درعرض یک سال، انقدر پیشرفت کرده بود که نوید و آرمن، برای ضبط قطعاتشان از راهی استفاده می کردند. با این حال، نفس هنوز بیش از همه، آواز ِ راهی را دوست داشت.

چایش را تمام کرد و گفت: فکر می کنی راهی یه کم برامون بخونه؟!

- اگه بخوای، آره... ولی الان؟!

- بریم... فضولی بسه!... الان نه... قبل از رفتن به فرودگاه.

رها سرحال گفت: می خوای بمونی؟! به!... معلومه که می خونه!... خبرداره یا می خوای سورپرایزش کنی؟!

نفس جلوتر بیرون رفت.

- می دونه.

رها همراهش رفت و با شیطنت و کنجکاوی گفت: نفس؟... تو هم دوستش داری؟!

نفس از درون لرزید.

همه ی فکرش همین بود؛ همه ی دغدغه اش همین بود که راهی را دوست ندارد. فقط آرتین و وجودش، نفس را وادار به دوست داشتن می کرد. که او هم داشت می رفت. اگر هم می ماند، لاریسا بزرگترین سد راه نفس بود. فقط با دیدن راهی و محبتهایش، بیشتر عذاب می کشید.

رها دو پله پایین تر، رو به روی نفس ایستاد و راهش را بست.

- بهش نمی گم! قول می دم!

نفس از همانجا به راهی نگاه کرد. راهی با لبخند نگاهشان می کرد.

- معلومه!

رها خندید.

- نه! معلوم نیست!... ولی راهی چقدر خوشبخته که تو رو داره!

راهی کنارش را به نفس نشان داد. رها و نفس نشستند. آرمن داشت درباره ی تاریخچه ی کلیسای وانک اصفهان می گفت.

راهی با همان لبخند، آرام گفت: رها داره شیطنت می کنه؟!

نفس هم آرام گفت: نه... یه تور برام گذاشته بود اتاقتو نشونم بده.

رها از پشت ِ نفس، آرام گفت: خواستم باورش بشه عاشقشی!

راهی گفت: نیازی به تور لیدر نبود!

romangram.com | @romangram_com