#همسفر_گریز_پارت_156
راهی ویولن را برداشت و میان ِ گردن و فک ِ چپش گذاشت.
آرمن گفت: چی گرفتی؟ گل روی تختش گذاشتی؟!
نوید دوباره ادا در آورد.
- اَه! راهی حالمونو به هم زدی با این عشق و عاشقی!
راهی ساکت لبخند زد و آرشه را روی سیم کشید.
نفس از حیاط صدایش زد.
راهی بلند شد.
نفس با خنده گفت: اینو گرفتی که کنترلم کنی؟!
راهی خندان در را باز کرد.
آرمن گفت: چی؟!
راهی گفت: موبایل.
و بالا رفت.
آرتین سازش را جمع کرد و کاپشنش را پوشید.
راهی سرحال گفت: کنترل برای چی؟! گرفتم که هروقت دلم تنگ شد، صداتو بشنوم.
نفس لبخند زد و تشکر کرد.
راهی گفت: تشکر لازم نیست.
نفس چیزی یادش آمد؛ خواست بگذارد برای بعد ولی راهی با اصرار گفت: بگو بعد برو!
نفس گوشی را در کیفش گذاشت و گفت: یه آقای همکلاسی، پارسال می خواست باب دوستی رو باز کنه. منم نمی دونستم چطور از سرم بازش کنم. اون روز که اولین بار منو رسوندی، ما رو دید. منم گفتم تو نامزدمی... نفهمیدم از کجا این دروغو در آوردم و گفتم!... اون وقت اصلن فکرشم نمی کردم دروغم راست بشه!
راهی یک ابرویش را بالا داد و گفت: بعدش همون آقا، برای اینکه مطمئن بشه دروغت راسته، اومد از خودم پرسید " شما نامزد ِ اون خانوم ِ دروغگویی؟!" منم نگفتم عاشقش هستم. دروغ تو رو تکرار کردم! بعد برای اینکه دروغگو نمونیم، گفتم هرطور شده باید نامزدم بشی!
نفس متعجب پرسید: ثابتی اومد پیش تو؟!
آرتین بالا آمد.
راهی با محبت نگاهش کرد.
- حواست به امتحانت باشه!
نفس حواسش به آرتین بود.
گفت: برو تو؛ سرما می خوری بدون کاپشن... خداحافظ.
و همراه آرتین بیرون رفت.
از اینکه بعد از مدتها کنارش نشسته بود احساس خوبی داشت.
آرتین ساکت بود.
موبایل جدید زنگ زد.
جواب داد.
راهی گفت " خواستم اولین نفر باشم که زنگ می زنه!"
و قطع کرد.
لبخند زد و از یادآوری ِ آرتین، کنارش، دوباره قلبش تند زد.
آرتین گفت: سردت نیست؟
romangram.com | @romangram_com