#همیشه_یکی_هست_پارت_84
اكبر سري تكون داد خداحافظي كرد و رفت . چِفت و بَست مغازه رو زدم و لحاف تشكم و يه گوشه پهن كردم . خيلي خسته بودم ولي خواب به چشمام نمي اومد . هي سر جام غلت زدم نخير اثري از خواب نبود . دستام و زير سرم گذاشتم . دوباره ياد حرفاي هيراد افتادم . يعني واقعا از خودم بدم ميومد ؟ راست ميگفت مگه من چم بود كه خودم نبودم ؟ واقعا داشتم تظاهر ميكردم ؟ 20 سال اين مدلي بودم . ديگه واقعا نميدونستم دارم به چي تظاهر ميكنم . واقعا اين رفتارام تظاهر بود ؟ بعد اگه ميشدم سرمه تظاهر نبود ؟ من خو گرفته بودم اينجوري . ايني كه الان هستم درسته . تظاهر هم نيست . هيرادم هر چي گفته واس خودش گفته .
پتو رو با حرص روي سرم كشيدم و خوابيدم .
اولين حقوقم و بالاخره از هيراد گرفتم . چه حس خوبي بود وقتي كه پاكت پولارو توي دستم ميگرفتم . ديگه اين يكي با زحمت خودم بود . كسي نميتونست بهم حرفي بزنه كه اين پولا حلال نيست . اوايل مرداد ماه بود و گرماي هوا اَمونم و بريده بود . حس ميكردم آتيش از آسمون ميباره !
توي آشپزخونه لم داده بودم و واسه حقوقم نقشه ميكشيدم . ولي اصلا دخل و خرجم با هم نميخوند . بيخيال از جام بلند شدم يه سيني چايي ريختم و از آشپزخونه رفتم بيرون . وقتي چايي سُها رو روي ميزش ميذاشتم ديدم يه كتاب دستشه و داره ميخونه گفتم : - چي ميخوني ؟
نگاهم كرد و گفت :
- دارم زبان ميخونم . امروز امتحان دارم .
سري تكون دادم و داشتم ميرفتم كه گفت :
- بلبل .
برگشتم سمتش گفت :
- تو نميخواي درس خوندن و شروع كني ؟
ابروهام و انداختم بالا و گفتم :
- درس ؟
سري تكون داد و گفت :
- آره . حداقل ميتوني ديپلمت و بگيري .
- خوب بگيرم چي ميشه ؟
- خوب تو هنوز جووني . ميتوني درست و ادامه بدي بعد دانشگاه بري . كم كم مدركت و كه گرفتي ميتوني يه كاري واسه خودت پيدا كني كه بهتر از اين كار الانت باشه .
كتابش و بست و گفت :
- تو واقعا دوست داري تا آخرش چايي واسه كسي ببري ؟
- نه خوب دلم كه نميخواد ولي …
نذاشت حرفي بزنم گفت :
- سخته ؟ تو اگه اراده كني من همه جوره كمكت ميكنم .
دو دل شده بودم . حرفاش قشنگ بود ولي حوصله ي اين دردسرا رو نداشتم . راه افتادم سمت آشپزخونه و گفتم :
- حالا فكرام و ميكنم ببينم چي ميشه .
سُها دنبالم اومد و گفت :
romangram.com | @romangram_com