#همیشه_یکی_هست_پارت_85
- فكرام و ميكنم نداره . همين الان جواب ميخوام ازت . ببين اگه قبول كني ميتونيم براي شهريور غير حضوري مدرسه ثبت نامت كنيم . من باهات درسا رو كار ميكنم توام ميري امتحان ميدي . مرداد و وقت داري . باشه ؟
- نفست از جاي گرم در مياد ؟ مگه به اين آسونيه ؟ ميدوني چند وقته درس مَرس نخوندم ؟
- بلبل يه جوري حرف نزن كه فكر كنم خنگي ! كاري نداره كه . من بهت قول ميدم كه از پسش بر مياي . فقط بايد بخواي . گفتي تا چه سالي درس خوندي ؟
نفسي كشيدم و گفتم :
- دوم دبيرستان .
- چه رشته اي ؟
- انساني .
- هم رشته هم بوديم كه خوب پس حله . فقط بايد دنبال يه مدرسه ي بزرگسال بگرديم كه ثبت نامت كنيم . كتابم من دارم . نميخواد بخري . ميتونيم ساعتايي كه كار نداريم توي دفتر با هم درس بخونيم . قبوله ؟
قيافم و در هم كردم . اين دختر تو حرف زدن دست من و از پشت بسته بود گفتم :
- چي چي واسه خودت ميبري و ميدوزي . من وقت درس خوندن ندارم .
اخماش و تو هم كشيد و گفت :
- يعني چي وقت نداري ؟ نصف روز ميبينم كه بيكار توي آشپزخونه ميشيني . ساعت 7 هم كه از اينجا ميري . تا برسي خونه ميشه 8 . خوب از 8 ميتوني بخوني تا 10 - 11 . خيلي وقت داري بلبل فقط بايد يكم تلاش كني . حيفه باور كن . تو با اين سن كم از الان اين كارارو بكني . پس حله ؟
- شست و شو مغزيمون دادي ديگه . حله .
كف دستش و آورد بالا و دستامون و محكم به هم كوبيديم . خنديد و رفت سمت ميزش . خودش تو دانشگاه روانشناسي ميخوند . البته ميگفت نميدونم پيام نوره يا يه همچين چيزي انگار كلاس به خصوصي واسشون تشكيل نميشد واسه همين با كارش تداخل نداشت . حالا ميخواست مارو هم راهي دانشگاه كنه ! يه ذره اميدوار شدم . شايد اصلا اين چيزايي كه سُها ميگفت نميشد . شايد نميتونستم مدركي بگيرم ولي بالاخره ميشد يه قدمي برداشت كه ! يعني ميشد زندگيم از اين رو به اون رو بشه ؟
****
- چرا امروز انقدر دير كردي ؟
- چطور ؟ من كه بهشون خبر داده بودم .
- به اونا آره به من كه نداده بودي . كجا بودي حالا ؟
همونجوري كه كيفش و روي ميز ميذاشت گفت :
- رفته بودم يه پرس و جو در مورد مدرسه هاي بزرگسال بكنم . گفتن مداركت و ببري تا ثبت نامت كنن . تا آخر هفته هم بيشتر وقت نداري . يه مدرسه همين نزديكا واست پيدا كردم .
دلهره گرفتم گفتم :
- چه زود !
- چندان زودم نيست .
- آخه ما تازه حرفش و زده بوديم .
romangram.com | @romangram_com