#همیشه_یکی_هست_پارت_301

تو چشماش نگاه كردم . ولي نتونستم چيزي بگم . نگاهم و ازش دزديدم . فشار خفيفي به دستم آورد و گفت :

- من و ببين . سرمه نگاهم كن . بهت گفتم دوستت دارم .

نگاهم و سريع آوردم بالا و گفتم :

- انقدر اين و نگو .

- چرا نبايد بگم ؟ ميدوني چقدر واسش با خودم كلنجار رفتم ؟

- چرا من ؟

لبخندي زد و گفت :

- چرا تو نه ؟

- آخه من كيم ؟

- چرا انقدر خودت و دست كم ميگيري ؟ من كيم ؟

از بين دندوناي كليد شدم گفتم :

- تو هيرادي .

لبخندش عميق تر شد گفت :

- آره توام سرمه اي .

بعد شمرده شمره همينجوري كه توي چشمام زل زد و گفت :

- كسي كه من دوستش دارم .

براي بار سوم گفت . يعني اگه همون جا سكته ميكردم زيادم بي علت نبود . سرم و انداختم پايين گفتم :

- ولي من دوستت ندارم .





- مطمئني ؟

فقط سرم و تكون دادم . هنوزم جرات نداشتم بهش نگاه كنم . نفسش و داد بيرون و آروم گفت :

- پس حداقل جلوي چشمات و بگير كه باهام حرف نزنن .

چشمام و بستم . دوباره گفت :


romangram.com | @romangram_com